سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
یکی از دوستان نوشته بود :"به مسیری میروم که دیدی نسبت به انتهایش ندارم." وضعیت خوبی داری...
این روزها قدم در راهی گذاشته ام که نه تنها آخر مسیر برایم نا مشخص نیست بلکه به خوبی از انتهای نزدیک و جانکاهش آگاهم!
بعضی وقتها آدم پیش رویش یک مسیر بیشتر ندارد.میداند که این راه را باید تا آخر طی کند.
چند وقتی است سعی میکنم به توصیه ی برخی فیلسوفان اخلاق که خاستگاه دردها و رنجهای آدمها را "اینجایی و اکنونی نزیستن "(سیر در احوالات گذشته و اتفاقات قطعی یا احتمالی آینده) میدانند, عمل کنم.یعنی سعی میکنم در حال زندگی کنم.
خیلی سخت است...!
آدمها به امید معجزه زنده اند.معجزات کوچک و بزرگی که قرار است در زندگیشان اتفاق بیفتد!
من این بار به یک معجزه ی بزرگ احتیاج دارم!
نوشته شده توسط basil در 11:21 | | لینک به این مطلب

