این روزها قدم در راهی گذاشته ام که نه تنها آخر مسیر برایم نا مشخص نیست بلکه به خوبی از انتهای نزدیک و جانکاهش آگاهم!
بعضی وقتها آدم پیش رویش یک مسیر بیشتر ندارد.میداند که این راه را باید تا آخر طی کند.
چند وقتی است سعی میکنم به توصیه ی برخی فیلسوفان اخلاق که خاستگاه دردها و رنجهای آدمها را "اینجایی و اکنونی نزیستن "(سیر در احوالات گذشته و اتفاقات قطعی یا احتمالی آینده) میدانند, عمل کنم.یعنی سعی میکنم در حال زندگی کنم.
خیلی سخت است...!
آدمها به امید معجزه زنده اند.معجزات کوچک و بزرگی که قرار است در زندگیشان اتفاق بیفتد!
من این بار به یک معجزه ی بزرگ احتیاج دارم!
چند وقت پیش کتاب "گلهای رنج" او را خواندم شاید همان اشعاری که ۵ سال پیش خوانده بودم و این بار شعرهایش را بسیار پسندیدم! بودلر را شاعری ژرف نگر و واقعگرا یافتم و مضامین اشعارش را بسیار آشنا!
بودلر از آن شعرایی است که با گذشت زمان افتخار و شهرتی بیش از آنچه در دوران حیات خود داشته به دست آورده است. در مقدمه ی کتاب "گلهای رنج" او آمده است که بودلر درباره ی سبک کار و اثر خود به مادرش چنین مینویسد:"شما میدانید که من همواره برای ادبیات و هنر هدفی بیگانه با اخلاق قایلم و زیبایی مفهوم و سبک برایم بسنده است.اما خواهید دید که این کتاب که نامش خود گویای همه چیز است, حاوی یک زیبایی سرد و شوم است و با خشم و شکیبایی شکل گرفته.وانگهی دلیل ارزش آن همان چیزهای بدی است که درباره اش میگویند.این کتاب همه را به خشم می آورد... میگویند که من از اخلاق بی بهره ام و حتی شناخت خوبی از زبان فرانسه ندارم.من به این بیخردان میخندم و میدانم که این کتاب با همه ی خوبیها بدیهایش راه خود را نزد فرهیختگان خواهد گشود و در کنار بهترین اشعار ویکتور هوگو , گوتیه(شاعر فرانسوی) و حتی لرد بایرون(شاعر شهیر انگلیسی) جای خواهد گرفت." بودلر را پدر شعر مدرن میدانند.امروزه بسیاری از او به عنوان بزرگترین شاعر فرانسه یاد میکنند.
شعری از بودلر که خیلی دوستش دارم:
بازگشت پذیری
فرشته ی سرشار از نشاط تو با رنج آشنایی؟
با شرم و پشیمانی, زاری و ملال
و هراس گنگ شبهای هولناکی که در سینه دل را
چنان میفشارد که گویی کاغذی را مچاله کنند
فرشته ی سرشار از نشاط تو با رنج آشنایی؟
فرشته ی سرشار از مهر تو با کین آشنایی؟
با مشتهای گره کرده در تاریکی و اشکهای تلخ
آن دم که انتقام, ندای دوزخی در می دهد
وبر نیروهای ما چیره میشود
فرشته ی سرشار از مهر تو با کین آشنایی؟
فرشته ی سرشار از تندرستی تو با تب آشنایی؟
که در طول دیوارهای بلند نوانخانه ی بیرنگ
چون تبعیدیان پای بر زمین میکشد و ره میسپرد
آفتاب کمیاب را میجوید و با خود زمزمه میکند
فرشته ی سرشار از تندرستی تو با تب آشنایی؟
فرشته ی سرشار از زیبایی تو با چهره ی پر چین آشنایی؟
با هراس از پیری و عذاب هولناک خواندن وحشت نهان دلبستگی
در چشمانی که چشمان آزمند ما دیرگاهی در آن خیره بوده اند
فرشته ی سرشار از زیبایی تو با چهره ی پر چین آشنایی؟
فرشته ی سرشار از نیکبختی و شادی و روشنی!
داوود اگر می بود, به گاه مرگ
از پرتوی پیکر سحرآمیز تو شفا میخواست
اما من از تو ای فرشته, جز دعا نمیطلبم
فرشته ی سرشار از نیکبختی و شادی و روشنی!
* بخشی از شعر "زیبایی" بودلر

