تبليغاتX
انسانی در سیاره هفتم
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386
زیر تیغ

پرده ای از بازی زندگی بود!

نوشته شده توسط basil در 22:23 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386
وقتی

منتظر یه تلنگری... 

نوشته شده توسط basil در 22:12 | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386
"اگه این دستگاه خراب شه باید در این آزمایشگاه رو بست.

ای یادگاریه...

برید عاشق شید!"

آقای آجودانی

نوشته شده توسط basil در 22:39 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386
تعالی آدمها نمی تونه بی پیامد توانا شدن برای درک لذتی بزرگتر و بالا رفتن ظرفیت و در نتیجه تحمل رنج کمتر و رسیدن به سطح بالاتری از رضایتمندی در زندگی معنایی داشته باشه.
نوشته شده توسط basil در 12:4 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386
وقتی

همه میترسند حالتو بپرسند!

نوشته شده توسط basil در 22:4 | لینک به این مطلب
جمعه هفدهم فروردین 1386
متجاوزان عزیز!
اسیران (یا گروگانهای) انگلیسی هم با یک کیف پر از سوغات و سلام و صلوات راهی خانه شدند!

" کاش احمدی نژاد معلمها را آزاد میکرد و با آنها عکس می انداخت."


بلر (بعد از آزادی ملوانان): "ایران با تروریستها در عراق همکاری میکند."


با اینکه چیز زیادی عاید ما نشد, اما به نظر من غیر از اون رفتار مضحک آخر این بار حداقل بهتر از چیزی که ازشون انتظار می رفت عمل کردند.

نوشته شده توسط basil در 23:43 | | لینک به این مطلب
جمعه هفدهم فروردین 1386
وقتی همه خواب بودند...
برتری مصلحت بر حقیقت,

آن که مقابل فریب ایستاد و حقیقت را گفت شیطان بود!

 

نوشته شده توسط basil در 15:20 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386
"دستگاه سبزه گره زنی با قابلیت ۹۰ گره در دقیقه به فروش میرسد!"
نوشته شده توسط basil در 16:4 | لینک به این مطلب
شنبه یازدهم فروردین 1386
حالا کجایی که ببینی...
ببینی که دیگر هیچ چیز در من مثل گذشته نیست.
جز حسم به تار های طلایی نیکو !
نوشته شده توسط basil در 23:27 | لینک به این مطلب
سه شنبه هفتم فروردین 1386
 امروز گلمم مرد! 

نوشته شده توسط basil در 23:5 | لینک به این مطلب
سه شنبه هفتم فروردین 1386
تو میگفتی آدم هر ماجرایی که پشت سر میذاره , چیزهای جدید یاد میگیره , تجربه پیدا میکنه و بزرگتر میشه.

راست گفتی.

ومن تو این ماجرا بعد از مدتها باورم شد که آدمها تنهاند.

 

نوشته شده توسط basil در 21:20 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یکم فروردین 1386
عیدتون مبارک!
چشم بد دور ز کاشانه ی آباد بهار                که ز حسن است و ز پاکی پی و بنیاد بهار

به تماشا سوی صحرا و چمنزار رویم            تا ببینیم چه نقشی زده استاد بهار

روزها رفت و امید بر آن می دارم                 که شفای دل بیمار کند باد بهار

پاس داریم حریم گل و ریحان و نسیم              نکند داغ غم افتد به دل پاک بهار

گوشه گیریم زمانی ز هیاهوی حیات              بشنویم از پس هر ثانیه فریاد بهار

جمع آریم به هم لشکری از پاکی و نور         تا بگیریم ز بیداد زمان داد بهار

گرچه از غارت ایام گل و سبزه نماند            شکر آن را که مصون ماند به دل یاد بهار

شعر از بابام !   

 

نوشته شده توسط basil در 1:15 | | لینک به این مطلب